اسماعيل ناظم
71
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
بدن در تنفس ، تغذيه ، رشد ، توليد مثل ، سازگارى با محيط ، حركت ارادى و احساس و نيز نياز آن به مغز در هنگام تفكر پوشيده نيست . پس نفس هرچند وجودش مادّى و از نوع اجسام نيست ، در انجام دادن افعالش به ابزار مادى و جسم محتاج است . به زبان فيلسوفان ، نفس جوهرى است كه ذاتا مجرد است و فعلا مادّى است . بالتبع هر نفسى ، از طريق ارتباط خاصى كه با بدن خود دارد ، هم در موجودات عالم طبيعت تأثير مىكند و هم خود از آنها تأثير مىپذيرد . 5 / 2 - عقل بر خلاف نفس ، عقل جوهرى است كه هم ذاتا مجرد است و هم فعلا ؛ يعنى ، نه خودش جوهرى مادّى و جسمانى است و نه براى انجام دادن كارهايش محتاج است به اينكه با بدن ، يا جسمى همانند بدن ، مرتبط باشد و آن را بهمنزله ابزارى به كار گيرد . عقل ، چه در طبيعت و چه در ماوراء طبيعت ، بدون هيچ ابزارى مادّى كارهايش را انجام مىدهد . به اين نوع موجود مجرد « مجرد تام » مىگويند . از آنچه گفتيم ، مىتوان دريافت كه عقل در موجودات طبيعت تأثير مىگذارد ولى خود به هيچ وجه از آنها تأثير نمىپذيرد . اساسا مجرد تام ثابت محض است و هيچ نوع تغيير و تغيّر و حركتى در آن راه ندارد و چون زمان اندازه حركت و تابع آن است ، مجرد تام از زمان هم فارغ است و نسبت دادن زمان به آن بىمعناست . لذا دربارهء آن نمىتوان گفت : « در فلان زمان هست » يا « طول عمر او فلان مقدار است » ، حتى گفتن اينكه « ازلى و ابدى يا قديم است » دربارهء آن بىمعناست . او نه حادث است نه قديم ، نه ازلى است نه ابدى . تفصيل بيشتر دربارهء نفس و عقل را بايد از كتب فلسفى مفصل جستجو كرد . توجه به اين نكته ضرورى است كه « عقل » به معناى موجود مجرد تام را نبايد با عقل انسان كه بخشى از نفس است و با آن تفكر و انديشه مىكند اشتباه كرد . مقولهء جوهر را به ضميمهء نه مقولهء عرضى « مقولات عشر » مىگويند .